تبليغاتX
تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

اونی که  ۴ شب منتظرش بودم و همش نگام به ای دیش بود تا روشن شه امشب روشن شد .

حرف دلما براش زدم اون هم گوش کرد بهترین و زیبا ترین شبه زندگیم بود از فردا اون مینویسه.

از همتون به خاطر نظراتتون ممنونم.

بالاخره برگشت

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت0:50توسط تنهای بی تو | |

امروز تا آن شدم ديدم آف دارم زياد اهميت ندادم ولي وقتي اسم قشنگه اي ديتا توي آفها ديدم يه لحظه برق از سرم پريد .نوشته بودي كه همه بهت گفتن امروز من منتظرتم.

همه راست گفتن من الان سه روزه منتظرتم سه روزه دارم انتظار ميكشم.

توي اين سه روز خيلي ها از اين وبلاگ ديدن كردن و خواسته اند با نظر هاشون من را دلداري دهند خيلي ازشون تشكر ميكنم همه رو ولي هيچ كس جز خودت نميتوني دلداري بدي چون من را شناختي به من آشنا هستي.

از همه كساني كه نظر دادن ممنون انشاالله جبران كنم.

ديگه فكر نكنم بخوام بهت بگم چون خودت ميدوني كه ....

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت21:58توسط تنهای بی تو | |

امروز اصلا صبح وصل نشدم اون هم من که همیشه از صبح تا ظهر همیشه ۱۰ بار وصل میشدم دوباره قطع میشدم .چون میدونستم هیچ خبری ازت نیست میدونستم که از تو آف ندارم هیچ آفه دیگه هم برام مهم نیست.

دیشب کلی با نسترن چت کردم خیلی دلداریم داد ولی بیفایده بود.اون خیلی زحمت کشید کمی آرومم کنه دستش درد نکنه اروم هم شدم ولی دوباره امروز روز از نو روزی از نو.مطمئن هستم که امشب هم نمیای ولی شاید فردا بیای.برات آف گذاشتم ولی میدونم تا بخوای باز کنی میپره چون حجمه آف هام زیاد شده دیگه.

دیگه نمیتونم بگم چی جوری ببینمت .هیچ راهی نیست من و تو باهم حرف بزنیم.هر وقت میخواستم بخوابم میگفتی خوب بخوابی و خوابهای خوب ببینی.ولی من دیگه نمیخوام خواب های خوب ببینم میخوام خوابه تو رو ببینم .خواب تو خوب نیست خوابه تو آرزوی دست نیافتنیه.یه آرزوی بزرگ.

فقط از خدا یه چیز میخوام اون هم اینکه فردا برگردی پیشم که بدون تو زندگی خیلی دیگه برام سخت شده.

یعنی میشه....!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1384ساعت22:21توسط تنهای بی تو | |

امروز هر چی آن شدم هیچی آف از تو نداشتم.خیلی دلم میخواست حداقل یه بار آن شی تا بهت بگم چه حالی دارم.

ولی نبودی چون بهم گفتی نمیای.نمیدونستم نبودت اینقدر اذیتم میکنه فکرشا میکردم که دوریت برام سخته ولی فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه.

امروز دوباره آخرین چت کردن خودمان را از آرشیو در آوردم و خوندم اون هم نه یه بار و دو بار ۴ بار خوندم.

نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم فراموشم نکن

+نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت21:30توسط تنهای بی تو | |

امشب اومدی و گفتی دیگه تا یه مدت نمیتونی بیای .خودتم میدونستی گفتن این حرف به من راحت نیست ولی راحت گرفتی.گفتی ولی من همش سرما به علامت نه تکان میدادم و تند تند تایپ میکردم.

ولی گفتی باید بری عوض شی.دیدیم حالت از من بدتره.نخواستم اذیت کنم گفتم برو.با خنده زورکی بهت گفتم برو.بغضما جلوت جمعش کردم که یه وقت نترکه که به خاطر من بمونی.چون میدونم موندنت برات سخت شده فعلا.

پس با اینکه خیلی سخت بود با خنده بدرقت کردم .گریه هم نکردم که ناراحت شی و با قلبی ناراحت خداحافظی کنی چرا ؟قفط به خاطر یه چیز اون هم چون دوستت دارم

ولی میدونم خیلی سخته

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت1:6توسط تنهای بی تو | |