تبليغاتX
تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

تا حدود يك ساعت ديگه نوروز ميشه.يه عيد به ياد ماندني براي من.

عيدي كه من با ياد تو شروع ميكنم بهترين سال ميتونه برام باشه.

توي اين مدت كه باهام بودي هيچ احساس كمبود نكردم.همه چيز بهم بخشيدي . مهربوني ، راستگويي ، پاكي و...

نفهميدم چيجوري امسال گذشت .حالا كه فكر ميكنم در كنار تو بودن باعث اين شد.

برات آرزوي بهترين چيزها رو دارم.خيلي برام بودي فدات شم خداكنه تونسته باشم يه كوچولو از اين بودنت ها رو جبران كرده باشم.

بهترين آرزوها رو براي تو و خانوادت دارم.آرزوي موفقيت براي مونا،ستاره،رضا،منيژه و... ميكنم.

خيلي دوست دارم

آنقدر بلندی که دستم نمی رسد از جیبهایت ترانه بدزدم.

آنقدر دوری که نمی دانم برای دیدنت چند حادثه باید بمیرم.

آنقدر سردی که نمی دانم در خواب کدام ستارهء قطبی گمت کردم.

با این همه حرف نیامدنت که می شودباران را ورق می زنم که بمانی...

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت21:9توسط تنهای بی تو | |

نمی دونم چه طوری و از کجا شروع کنم ولی اول از همه به خاطر نگرانیت برای حالم تشکر می کنم.

یه لحظه ساکت باش فکر می کنم یه صدایی را بشنوی ؟آره صدای زمستونه که با نفرت تموم داره میره و  صدای کفشای بهاره که با چه شوق  وسرعتی میاد یکمی بیشتر نگاه کن غم و غصه های من و تو هم داره با زمستون می ره ... بوقچه بهار را نگا کن داره برامون عشق و محبت و صفا و صمیمیت و همه چیزای خوب را  عیدی میاره .

می دونی می خوام به بهار چی بگم ؟ می خوام بهش بگم همه چیزای خوب را بده  به تو در برابرش فقط  لذت دیدنش را  به من بده.

من فقط می خوام خوشبختی تو را ببینم حتی حاظرم کوله بار زمستون را با همه بدی هاش با آغوش باز بپذیرم ولی بهار حاظر بشه همه خوبی ها را بده به تو ....

تو لایق بهترین هایی و حتم دارم روزی همه بهترین ها مال توست ای بهترین من

امشب شب آخر ساله ۸۴ هست دلم می خواد همون طور که ثانیه ها آروم آروم می رند و با هر تیک تاکشون یکی از حروف جدایی را می سازند تو هم اگه از دستم ناراحتی یا یه موقع اذیتی کردم آرام آرام از دلت بیرونشون کنی و به جای حروف جدایی حروف عشق را بسازی .

ای بهترین من نه تنها به اندازه ثانیه های یک سال بلکه به اندازه ثانیه های تمام عمرم که نمی دون که به پایان می رسد دوستت دارم و برات سال خوبی را در کنار خانواده ات آرزو می کنم ...

ببخشید اگه نمی تونم خوب بنویسم یا احساساتم را ابرا کنم .

نیاز تو

دعا کنیم نزدیک تحویل سال

هیچ آرزویی نشه هیچ وقت محال

 

وقتی می خوای بشینی پای هفت سین

بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت20:14توسط تنهای بی تو | |

يه چيزه ديگه امروز در مورد خودم فهميدم.

وقتي ميگي حالت بد هست منم حس ميكنم حالم بده.

وقتي گفتي حالت بد شده يه لحظه دلم ريخت پايين و احساس سرما كردم.اينجا ازت يه درخواست دارم يه التماس اونم اين كه:

مواظب خودت باش كه با مواظبت از خودت مواظب منم هستي.

خدايا هميشه نياز سالم و سر حال باشه كه سالمي اون سالمي منم هست.

فدات شم خيلي دوست دارم

ميخواستم مثل هميشه با شعر تموم كنم ولي واقعا هيچ شعري نيست كه نياز من بتونم احساسم رو به تو بگم نسبت بهت.

ميپرستمت

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت23:3توسط تنهای بی تو | |

یادم میاد همیشه در مورد خودمون تو این وبلاگ می نوشتیم ولی الان .... واقعا احتیاج به نوشتن دارم

من و ستاره از بچگی با هم بودیم با هم بزرگ شدیم و در تمام شرا یط کنار هم بودیم وقتی از ته دل می خندیدم ستاره باهام بود وقتی از درد و رنج اشک می ریختم تنهام نمی زاشت حالا چه طوری تحمل کنم که رنج میکشه؟

طاقت اشک را تو چشماش ندارم ستاره میمیرم وقتی گریه می کنی اینا بفهم ....

چه طوری می تونم دلداریش بدم وقتی خودم پابه پاش اشک می ریزم بگم ستاره گریه نکن ؟

به قول تو دیشب ذهنم تعجب کرده بود چند ساعت کنار ستاره بودم بعد از اون باید می رفتم تولد یکی دیگه از دوستام خوب باید دل هر ۲ را بدست می ا ردم ...

ستاره با تمام وجود دوستت دارم

راستی جا داره از علی جون یکی از بهترین دوستان که تو این مدت ما را تنها نزاشت و به خاطر پیام تسلیت برای ستاره عزیز و همدردی با اون تشکر کنم امیدوارم بتونیم جبران کنیم

نگران تو : نیاز

 

                                          

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت13:52توسط تنهای بی تو | |

تحمل اینکه سختی بکشی برای منم سخته چه برسه به خاطر من رنج بکشی

دیشب حالت به این بدی نبود و من باعث بدتر شدنش شدم ..

آخه می دونی تو از بچگی یاد گرفتی به هر چی می خواهی برسی و دیشب نتونستی ... منم از کودکی یاد گرفتم سر یه مسئله لجبازی کنم و این کارا کردم .

نمی دونم من مقصر بودم یا تو ؟ نمی دونم دل تو مقصر بود که دلتنگ شده یا من که حس اذیت کردنم گل کرده بود؟ متاسفم که دیشب نتونستم درکت کنم

درسته که دیشب هم به من خیلی خوش گذشت هم به تو ولی یلدت باشه که چند ساعت قبلش پیش ستاره بودم و پا به پاش اشک ریختم و براش دل سوزوندم حال منم بهتر از تو نبود ولی خوب اینم یکی از اخلاقامه که یاد گرفتم از بچگی ناراحتی هام را بروز نکنم اگه بهت نگفتم چون می خواستم تو ناراحت نشی وگرنه داشتم از غصه دق می کردم ولی نمی دونستم که حال خودت از من بدتره ....

به خاطر دیشب متاسفم و امیدوارم من را بخشیده باشی ...

 چه زیباست تجربه عشق

                              با تمام نا کامی هایش

                                                               تا به امید آن لحظه ....

                                                                                        آیا فرا می رسد ؟

کسی که دیشب بدترین شب زندگی را بهت هدیه داد: نیاز

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت12:19توسط تنهای بی تو | |

میدونم خیلی خودخواهم.شاید این  اخلاق از کودکیم باهام بوده.

هرچی میخواستم از کوچیکیم باید خیلی زود بهش میرسیدم و میرسیدم.

ولی الان هم که برزگ شدم بازم این اخلاق باهام هست.

وقتی دل تنگت میشم دلم میخواد ببینمت. ولی امشب خیلی فرق میکرد.نمیدونم چرا فرق میکرد.

امشب هزاران برابر همیشه دلتنگت بودم.

شنیدی میگن بعضی وقتها ترس روی انسانها غلبه میکنه؟شاید منم همین طور شدم.

ترس از دست دادنت امشب منو یه دیوونه به تمام معنا کرد.

حتی نمیتونم بهش فکر کنم که تو رو خدایی نکرده یه روز ....

نه اصلا

ببخشید اگه اومدی باهام حرف بزنی من ناراحتت کردم.اخلاقم خیلی بده میدونم.

باز هم معذرت میخوام که ناراحتت کردم.میدونم خیلی بزرگی منو به کوچیکی خودم ببخش.

چه كسي مي خواهد

          من و تو ما نشويم ،

                     خانه اش ويران باد ...

                            من اگر ما نشوم تنهايم ،

                               تو اگر ما نشوي خويشتني

 

 

دلم گرفته آسمون نمي تونم گريه كنم .

                                           شكنجه مي شم از خودم نمي تونم شكوه كنم .

انگاري كوه غصه ها رو سينه ي من اومده .

                                              آخ ! داره باورم ميشه خنده به ما نيومده .

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم ،

                                             تو روزگار بي  كسي يه عمره كه در به درم .

حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم .

                                            من واسه آتيش زدن يه كوله بار شب بسم .

دلم گرفته آسمون يه كم منو حوصله كن .

                                         نگو كه از اين روزگار يه خورده كمتر گله كن .

منو به بازي مي گيرن عقربه هاي ساعتم .

                                          برگه ي تقويم مي كنه لحظه به لحظه لعنتم .

آهاي زمين !يه لحظه تو نفس نزن .

                                      نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شكسته تن!!!!

ای خدا همیشه نیاز سالم باشه و برام بمونه

روز جدایی اون از من هم روز مرگم باشه.آميـــــــــــــــــــــــــــــن.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت23:59توسط تنهای بی تو | |

 

چقدر دلم گرفته بغض غریبی را تو گلوم حس می کنم دلم می خواست می تونستم با ستاره و خانواده اش همدردی کنم ولی خوب .......

خیلی سخته ادم کسی را که بشناسه به طور نا گهانی خبر مرگش را بشنوه

می دونم ستاره جون داری الان چه دردی را می کشی هم تو هم خانواده ات..... متاسفانه نتونستم باهاش تماس داشته باشم ولی این طوری که شنیدم با عشقش با هم مردند این جا داستان در عین غم انگیزیش امید وار کننده است خوب شد 2 تایی رفتند چون تحمل دوری خیلی سخته

ستاره عزیزم تسلیت می گم امیدوارم غم آخرتون باشه منم تو غمتون شریک بدون

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت22:43توسط تنهای بی تو | |

وای وقتی این مطلب را خوندم شوکه شدم فکر نمی کردم یه کلمه حرف من یا جمله ای که کنار ایدیم نوشتم انقدر بهم بریزدت .....

دیشب دلیل داشت که بهت نگفتم چون جو برام سنگین بود ولی خوب معذرت می خوام که ناراختت کردم

نه از دست تو ناراحت نبودم از کارهایی که بی فکر انجام می دم و هرچی فکر میکنم دلیلی براش پیدا نمی کنم عصبانی بودم از اینکه یه بلا را که چند دفعه به سرم اومده را باز تکرار می کنم و دفعه نو با آغوش بازتر به سراغش می رم شاید یه علاقه این وسط هست که سبب می شه همه خطر ها را به جون بخرم ....

با اون کاری که کردم تمام برنامه روزانم به هم خورد و برای اولین بار نخونده سر جلسه نشستم

این ها هیچ کدومش مهم نیست

ولی ای کاش گفته بودی که .......

         این نیز بگذرد .......

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت14:2توسط تنهای بی تو | |

وقتی میبینم که نگرانی یا از مسئله ای که من خبر ندارم ناراحتی صد برابر تو ناراحت میشم.

دوست دارم بدونم چرا ناراحتی تا یا حل کنیم با هم یا اگه عدد حل کردن نیستم بتونم باهات همدلی کنم.

هر وقت سعی میکنم که بفهمم چته و موفق نمیشم فکرم خیلی مشغول میشه که چرا ناراحتی.

شاید تقصیر من بوده.نمیدونم.هرچی فکر میکنم به جایی نمیرسم.

فقط دعا میکنم زود تر دل گرفتگیت حل شه

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت23:55توسط تنهای بی تو | |

 دیشب بهترین شب زندگیم بود وقتی برای مدتی کنارت بودم.... هرچند جرات نگاه کردن تو چشمات را نداشتم اطرافیان هم که انگار فقط مراقب ما بودند

دیشب وقتی تو یه مکان کوچیک با خانواده هامون بودیم زبونم بند اومده بود حتی نمی تونستم یه کلالم حرف بزنم و این احساس زجر آورچه  برام لذت بخش بود دوست داشتم تا آخر تو این عذاب بمونم ولی همیشه کنارت باشم ...

ولی هر اومدنی یه رفتنی هم داره اون لحظات آخرش به پایان رسید ولی شبم را با خاطره چند ساعت قبل به صبح رسوندم

موفقیت تو ارزوی من هست و برای خوشبختیت با تمام وجود دعا می کنم

 

 

چشمانم را نخواهم بست دستانت را رها نخواهم كرد...

 

    مي خواهم بماني مي خواهم براي هميشه در كنارم بماني براي هميشه ...

 

   چشمانم را نخواهم بست ميترسم وقتي بيدار ميشوم رفته باشی...

 

   دستانت را رها نخواهم كرد ميترسم ديگر گرمي دستهايت را لمس نكنم...

 

 تو روياي سبز مني مي خواهم بماني براي هميشه ...

 

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت14:43توسط تنهای بی تو | |