|
نمی دونم تا حالا با چنین موردی رو به رو شدید که یه شب براتون خیلی طولانی باشه؟ مخصوصا اگه همراه با دلتنگی باشه من که 7 روز هفته 8 روزش دلم گرفته فقط تو بعضی لحظات هست که احساسش نمی کنم اونم.... فقط خودت می دونی چه موقع !!!!!!! چند دقیقه پیش تو یکی از وبلاگام یه شعر قشنگ نوشتم دلم واسه بچگی هام تنگ شده دلم واسه روزای بی خیالی تنگ شده دلم واسه اون شاهزاده خانوم تو قصه تنگ شده دلم واسه سادگیام پاکیام و و بی غل و غش بودنام تنگ شده Stop it دیگه نمی خوام بزرگ شم می فهمی؟ I hope someday you'll join us And the world will be as one می دونی منم نمی خوام بزرگ شم چند سال پیش کی این همه مشکل و دلتنگی و ... داشتیم اصلا نمی دونستیم دلتنگی را با کدوم ت می نویسند می خوام همین اندازه بمونم چون در هین تمام سختی هاش خیلی برام شیرینه اما نه ... درسته فاصله بین من و تو از اسمون تا زمینه اما فاصله قلب هامون از 1 میلی مترم کمتره برا همینه همیشه با هم هستیم پس فرقی نداره من کجا بباشم یا تو فقط مهمه که قلبامون پیش همه پس امشب که ازت دورم احساس غم و دلتنگی نمی کنم چون قلبم خیلی بهت نزدیکه ... نیاز
کی می تونه یه روز سخت را تعریف کنه؟ همیشه میومدم و می گفتم امروز بدترین روز زندگیم بود ولی نه به خدا اون روزا , روزای خوشی من بود .... خیلی سخت بود وقتی عکست را به دیوار مدرسه دیدم که با فونت درشت نوشته شده بود جوان ناکام : مهدی .... خدای من چه لحظه ایی بر من گذشت که نمی تونستم هیچ کاری کنم از درون شکستم و لی جلوی دوستانم فقط تونستم بگم خدا رحمتش کننه هر کس بوده..... چقدر آدم می تونه بی وجدان باشه که با یه عاشق چنین شوخی مسخره ایی کنه؟ خدایشش چیزی به عنوان محبت تو تن این بشر پیدا میشه؟؟؟؟ نمی تونم نفرین کنم ولی دیروز با این کارش خیلی اذیتم کرد .... مهدی جونم خوشحالم که حالت خوبه به خدا تو تموم زندگی منی و خوشحالم که دوباره زندگی گرفتم ... ولی می دونی امروز چه چیزی را روزگار بهم ثابت کرد ؟ که بی تو میمیرم نبود تو نبود منه پس هیچ وقت تنهام نزار .... خدایااااااااا شکرت بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند گنجشک ها جدی جدی میمیرند مردم شوخی شوخی زخم زبون می زنند قلب ها جدی جدی می شکنند تو شوخی وشخی لبخند می زنی من جدی جدی عاشق میشم یه عاشق دل سوخته : نیاز
وقتي قراره ببينمت ولي جور نميشه خيلي اعصابم به هم ميريزه.
دوست دارم وقتي قراره ببينمت همون موقع ببينمت .همه اينا به كنار بيشتر سوختن زماني كه تو بياي و من نباشم. يادمه هيچ وقت صبر نداشتم ولي بهم صبر كردن رو ياد دادي مثل همه چيز هايي كه يادم دادي. ميگن خدا بنده هايي آفريده كه همون بنده ها خيلي از احتياجاته بنده هاي ديگه رو برطرف ميكنن و ميبخشن بهشون. صبوري رو هم تو بخشيدي بهم. نياز بخشندگيتا شكر. اين پره قشنگتا هيچ وقت از روي شونه ما بر ندار نياز خيلي دوست دارم خيلي خيلي زياد امروز من ايستاده ام باز هم يک انتظار! در دلم هر لحظه سودايی ديگر است در وجودم هر زمان شوق رسيدن آرزوی پر زدن انتظار ديدن است گاه گاهی در آسمان چشم تو پر می زنم يا که گاهی در خيالت می رسم ديدنت! ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ی ديرينه است بر تمام ميله های اين قفس اين قفس از جنس خاک و لحظه ها رنگ آبی می زنم رنگ آبی، رنگ آرزوهای من است رنگ آبی، رنگ عشق! رنگ آبی، رنگ توست! در وجودم شوق تو باز شعله می کشد در درونم آتشی از مهر تو باز هم خرمنی از عشق برپا می کند با تمام خستگی هر روز من ايستاده ام بر سر آن کوچه باغ مهربانی باز هم من ايستاده ام در دلم تنها و تنها يک نوا يک موج، يک فرياد باز هم يک انتظار! باز هم يک انتظار!
چقدر دلم امشب گرفته هوای گریه به سرم زده ... آسمونم امشب دلش مثل من پره من همیشه عاشق بارون بودم بهترین خاطراتم هم از همین روزای بارونی است . می دونی بارون کی به اوج لذت و زیبایی می رسه ؟ وقتی با معشوقت تنهای تنها تا خود صبح تو این هوای بارونی راه بری و از آینده حرف بزنی البته ما که ندیدیم فقط شنیدیم و حسرتش را کشیدیم . کاش حداقل امشب آن می شدی تا کمی از دلتنگی هام کم بشه ولی از شانس بد من انگار تلفنای منطقه تونم تا 72 ساعت قطع هست .... نمی دونم چه طوری امشب را به صبح برسونم هر لحظه که چشمام را روی هم می زارم صدای قطره هاش که رقصان از شیشه پنجره پایین میاند از خود بی خودم می کنه .... می دونم تو هم الان حال و هوای من را داری آخه تو هم عاشق بارونی مثل من ... نیاز وقتی بارونی چشمام تو کجایی؟ تک و تنها مونده دستام تو کجایی؟ وقتی پـرپـر می زنه این دل زارم ساکت و خاموش لبهام تو کجایی؟ وقتی بی تو نازنین بی همنشین و گوشه گیری تک وتنهام تو کجایی؟وقتی بغض تو گلوم و گونه هام خیسه ازشگرو می خوام تــو کجایی؟ چشمای تو یه فانوس همیشه روشن وقتی سوت و کوره شبهام تو کجایی؟ وقتی من با هر نفس لحظه به لحظه تو رو عاشقونه می خوام تو کجایی؟
برای تو نوشتن رفعه نیازه خودمه.نه برای تو .بلکه برای اینه که خودم نیاز دارم. برای تخلیه کردن احساستم که باید به تو بگم.ولی وقتی میبینم تنها چیزی که الان مهم هست برام درس تو و موفقیت تو هست چرا بیام با زدن این حرفا فکرت رو مشغول کنم. میدونم به فکرمی میدونی از کجا؟چون تو همیشه باهامی.توی جسمم هستی.هر جا میرم تو رو کنار خودم حس میکنم. از همون اول که برای هم انتخاب شدیم مطمئن بودم همون هستی که میخواستم. هیچ شعری یادم نمیاد بگم ولی میتونم بگم: میخوامت چون خواستنت نیازه خوده منه از خدا هم خیلی وقته خواستم روزی که از هم جدا شدیم روزه مرگم باشه چون نمیخوام بدونه تو یا دور از تو باشم.
نمی دونم چی بگم یعنی حرفی ندارم که بزنم من واقعا شرمنده ام و نمی دونم با این همه خوبی تو باید چه بکنم ؟ نمی دونم چی باعث شده که من را با این همه بدی بپذیری و حتی یه کلمه هم حرف نزنی . مهدی خیلی بزرگی این را از ته قلب می گم . نمی گم تو این ایام تعطیلات که از هم دور بودیم به یادت نبودم نه به خدا هر جا که می رفتم هر کاری که می کردم به یاد تو بودم و تو را کنارم حس می کردم ولی چه کار کنم که قدرت بیان ندارم نمی تونم احساساتم را به زبون بیارم ... وقتی وبلاگ جدیدت را خوندم از خودم بدم اومد و به بزرگی تو پی بردم خیلی مردی می خواد که آدم زجر بکشه ولی به زبون نیاره تو دلتنگی هات را حتی یک بارم به من نگفتی که نکنه به درسم لطمه وارد شه و همه را تو یه کلبه جدید دیگه بردی و نوشتی و آخرین روز نشونم دادی . بازم می گم هیچ وقت فراموشت نکردم و همیشه به یادت بودم . من را بخشیدی مگه نه؟ می دونم که بخشیدی . نیاز نمی خوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم ...... نمی خوام بگم که مثل گلی ... چون گل هم یه روز پژمرده میشه .... نمی خوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبای پر ستاره است ... چون شب هم بالاخره تموم میشه ... نمی خوام بگم که مثل آب پاکی و زلالی ... چون آب که همیشه پاک نمی مونه ... نمی خوام بگم که دوستت دارم ... چون من که اصلا دوستت ندارم ...!!!! بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ....
هر سال يادمه وقتي ۱۳ فروردين ميشد هميشه ناراحت بودم كه چرا تعطيلات تموم شد.
ولي امسال با همه سالها فرق ميكرد دعا دعا ميكردم تموم شه اين تعطيلات تا بتونم مثل هميشه هر روز ببنمت. چقدر خوشحالم كه فردا ميبينمت. يادمه هر سال وقتي ميرفتيم روز سيزده بيرون همش در حال بازي يا چيزهاي ديگه بودم ولي امسال از كنار يه آتيش که نگام رو ازش برنميداشتم تکون نخوردم. چقدر لذت بخش بود فكر كردن بهت.آتيش گرماي خواستي داشت نميدونم وقتي بهت فكر ميكردم دوست داشتم تو هم جلوي چشمام بودي ولي افسوس.... توي اين مدت كه درس ميخوندي اصلا دوست نداشتم بخوام با حرفام يا احساساتم مزاحمت شم براي همين احساساتم رو در جايي كوچيك ذخيره كردم.اونجا هم خانه دوم من و تو. خانه خراب تو شدم به سوي من روانه شو
نمی دونم چی بگم شرمنده ام که تو این مدت ازت غافل بودم شاید زیاد غرق کارام شدم ولی به خدا یه لحظه از فکرت به دور نبودم . هر جا میرم باهامی برای همین زیاد احساس تنهایی نمی کنم . همیشه می گفتی من قشنگ می نویسم ولی حالا می تونم با جرئت تموم بگم این متنت جزء بهترین ها بود چند بار خوندمش بردم تو یه حال و هموای دیگه . منم خیلی خوشحال شدم دیدمت ولی به همون دلیلی که می دونی قدرت نگاه کردن تو چشمات را ندارم . بازم میگم فکر نکن به یادت نیستم تو همیشه باهام بودی و هستی . راستی وقتی بارون اومد انگار خدا تموم دنیا را بهم داده آخه تو وبلاگت خوندم دلت بارون می خواد و با چه غمی نوشته بودی تا سال دیگه باید چشم انتظار باشی .... تو که پیش خدا انقدر رو سفیدی که هنوز آرزو نکردی دعاهات را براورده میکنه برای منم دعا کن تا به ارزو هام برسم به خدا بگو نمی خوام آرزوم را همین فردا براورده کنه ولی به موقع اش غمم نده .... همیشه ماندن بهترین نیست همیشه رفتن ان حضور ناب نیست گاهی میان رفتن و ماندن هیچ فرقی نیست دلتنگیم باشد ... انها را نمی بینیم باشد....اصلا مهم نیست اصل مهم این است که عزیزان ما در خانه دل ما جای دارند نرم و مهربان
من:نیاز نیاز:جانم من:یه سوال نیاز:بپرس من:من و تو ماله همیم مگه نه؟ نیاز:آره من:هیچکی من و تو رو نمیتونه از هم جدا کنه جز خدا مگه نه؟ نیاز:آره امیدت به خدا باشه من:فقط یه خواهش فراموشم نکن نیاز:این چه حرفیه؟مهدی تا آخرش باهات هستم من:به مولا منم هستم تا آخرش باهات وقتی دیدمت دوست داشتم ساعت زمان دستم بود.زمان رو نگه میداشتم یک کلی توی چشمات ذل میزدم قدر دو هفته که ندیده بودمت. خیلی بهم سخت گذشت.فهمیدم دوریت بیش از همیشه اذیتم میکنه.تنهام نذار هیچوقت دوست دارم زمان به ايسته واسه هميشه چشمامونو ببنديم بريم تا ته رويا اونجايي که هيچوقت گلي پژمرده نميشه هرچي غم داري از دل نازکت بگيرم اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم سر رو شونه هام بذاري و برات بخونم ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم
خسته نباشيد. تنها كلمه اي كه ميتونم در برابر زحماتت در باره درس خوندنت بگم. روزي ۹ساعت يا بيشتر درس خوندن كاره آسوني نيست.وقتي خودم رو ميبينم كه براي امتحانات ترم يك ربع هم كمتر ميخوندم ميبينم خيلي بيشتر از من هستي.سر تر از من .واقعا باور كن برام زيادي ولي من عادت به زيادي خواهي دارم. برات بهترين آرزو ها رو دارم.قبولي دانشگاه و.... فقط يه خواهش هرگز فراموشم نكن كه ديگه اون موقع قلبم ميميره.رهام نكن .اينا رو از ته قلب ميگم. خيلي دوست دارم عزيزم خيلي
|
About![]()
Home
|