|
یک سال از آشناییمون از دوستیمون از خواهر برادریمون از سختی ها از خوشی ها از پستی ها و بلندی ها و سراریزی ها گذشت. چقدر زود و دیر گذشت. زود زمانی که با هم بودیم.از هم خبر داشتیم. دیر زمانی که یه لحظه که از هم بی خبر بودیم قدره یه دنیا دیر میگذشت. خیلی خدا به من لطف کرده.نمیدونم چیجوری از خدا باید تشکر کنم.چون به من کسی رو داد که همیشه باهام بود. توی سختی ها ،توی رنج ها،توی شادی ها و.... خیلی چیزا بهم بخشیدی نیاز. مهربونی،خوب زندگی کردن،خوب بودن و موندن. ولی یه تجربه بزرگ. چه روزهای خوب چه روزهای سختی گذرا هستن.فقط باید کمی صبر داشته باشی توی سختی ها. وقتی فکر میکنم توی این یه سال چه اتفاقاتی افتاد.هم برای تو هم برای من.میبینیم چقدر سختی ها رو با یاری تو پشت سر گذاشتم.خیلی از این ها برام آسون شد.ممنون خیلی خوشحالم که توی این یک سال حتی برای یک ثانیه با هم مشکل نداشتیم که بخواهیم قهر و... کنیم. فقط از خدا میخوام تا ابد برام بمونی. نمیخوام شعر بنویسم فقط یک کلمه: یک سال دوستی پاک،صادقانه،بی ریا،سالم،بی دروغ،بدون جدایی و... رو بهت تبریک میگم.
به خدا خیلی سخته. سخته برام صداتو نشنوم سخته برام نبینمت سخته برام حتی یه لحظه بی خبر ازت باشم ولی سختی برای شادی جفتمونه. میدونم برای تو هم سخته ولی اصلا دوست ندارم توی امتحاناتت بخوای به جز از درس به چیزه دیگه فکر کنی. ولی بدون هر موقع نفس میکشی با هر نفست نفسه من هم در میاد.با هر نفست من به فکرت هستم.چون تو همه چیز منی. به خدا بی تو میمیرم ای روشنایی سحر ، ای آفتاب پاک ای مرز جاودانه ی نیکی من با امید وصل تو شب را شکسته ام من در هوای عشق تو از شب گذشته ام بهر تو دست و پا زده ام در شکنج راه سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب
نمی دونم این بار باید چه طوری شروع کنم یه چیزی تو گلوم گیر کرده داره خفم می کنه نمی تونم به خدا دوری برام سخته نمی تونم باور کنم که حتی یه لحظه از تو بی خبر باشم چه برسه به یه ماه.... عزیزم من از دست تو ناراحت نیستم می دونم که برای خودتم سخته ولی همه چیز را به خاطر من تحمل میکنی ولی تحملش برای من سخته به خدا جدایی برابره با مرگ من ... اینا را ننوشتم که اشکا تو چشمات ببینم یا ناراحتت کنم من بمیرم اگه اشک تو را در بیارم اینا را برای دل تنگ خودم نوشتم تا اروم بگیره اخه داره می سوزه از غم دوری... باید برم به خاطر اینده به خاطر خودمون می رم اما دلم , قلبم باهاته هیچ وقت احساس دلتنگی نکن هر وقت دیدی دلت گرفته بدون یکی هست که تو هموم لحظه قلبش برای تو فقط می تپه بدون یکی هست که وقت و بی وقت دستاش رو به اسمونه و داره برای پایان همه سختی ها برای تو دعا می کنه. تحمل کن منم ناچار این بازی سرنوشت را می پذیرم خیلی حرفای نگفته دارم ولی فرصت موندن ندارم . عزیزم سرت سلامت هر جا هستی هر جا رفتی برو که دنیا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه بچه ها من دارم میرم تو راخدا مهدی را تنها نزارید هرکس یه قسمتی داره و سرنوشتم این را برای ما انتخاب کرده مواظب مهدی باشید.... مهدی جونم مواظب خودت باش مواظب خودت ,عشقت , زندگیت اصلا هرچی که به تو مربوط میشه باش .... کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای اخرین تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت تنها ترین تنها:نیاز
نمیدونم چی جوری معذرت خواهی کنم. هیچ وقت دلم نمیخواست که مزاحمت برات ایجاد کنم. شاید بگی مزاحم نیستی ولی توی موقعیت و زمانی هستیم که باید یه کم از هم دور باشیم. من این جدایی رو به جون میخرم که باعث پیشرفت تو باشه. قبلا بهت گفتم چرا این حرفا رو میزنم. باید توی امتحانات فقط به فکر درست باشی.همین برای من قدر یه دنیا میارزه. باید یه کم جدا باشیم .سخته میدونم ولی به قوله خودت بعده هر سختی یه لذتی و شیرینی هست. به امید اون روز شیرین طبیعت زیباست اما نه به زیبایی حقیقت جدایی سخت اما نه به سختی تنهایی
چقدر بده که قرار داشته باشی و مشکلی برات پیش بیاد .... شاید اون لحظه اصلا فکر نمی کردم تو از بد قولی من یا هر اسمی دیگه که خودت روش می زاری چی کشیدی و وقتی فهمیدم که شرایط من مناسب بود و تو مشکل داشتی..... امروز خاطرات روزای اول را برای یک نفر تعریف کردم و با هر کلمه احساس .... این شعر را به تو تقدیم می کنم که بهترینی: رو ابر پاره پاره رو سینه ستاره برای تو نوشتم عاشقتم دوباره به روی من گشودی درهای عشق و امید پنجره های بسته وا شد به روی امید گرمای سینه تو حریم پیکرم شد آغوش مهربونت دوباره بسترم شد رفتی و از دل من عاشق تر ندیدی برگشتی و عاشقونه به داد من رسیدی لبریز از تمنادر اوج آرزو ها میگم نگیرش از من دوسش دارم خدایا نیاز
وقتی اومدی کسی تو را ندید اما من دیدمت کسی تو را حس نکرد ولی من با تمام وجودم حست کردم همیشه دلم می خواد برات شعر بنویسم عاشق باشم و دلتنگ...نمی ذارند نذاشتند همین خورده ریزی که اسمش زندگیه ثانیه ها دارند پا به پای هم روی صفحه گردون زندگی می گردند تو تمام تنهایی هام تنها صدای این ها بود که همراهیم می کردند ولی هیچ کدومشون حتی ازم نپرسیدند دلیل اشکهای شبونه ام چیه .... این دفعه که ستمگر زمونه ما را نشون کرده نمی زارم قربونی این بازیش ما دو تا باشیم من و تو خیلی مقاوم دربرابر همه سختی ها می ایستیم از بچگی همیشه تو گوشم خوندند که بعد هر سختی یه آسایشی هست و ما تا سختی نکشیم به خواسته هامون نمی رسیم .. ولی از همه مهم تر اینه که مهدی خدا با ماست اول هفته احساس میکردم از بی خبری تو می میرم حالا که دیگه آخرای هفته است می بینم هر روز به هر طریقی که بوده یه خبری ازت داشتم و این ها همه نشونه اینه که یه خدایی اون بالا هست که نمی خواد رنج بنده اش را ببینه هر چند خیلی گنهکار باشیم . غم دوری تو کمه فشار درسهام بهش اضافه شده نمی خوام افتی داشته باشم که هر کار منفی که در من ببینند به این رابطه ربطش می دهند مفاوم باش که خدا باماست....... درسته که جوونیم اما دلامون پیره آخه همه روزامون تو تنهایی اسیره درسته که می خندیم ولی با گریه شادیم به خاطر سر نوشت تو غصه ها افتادیم آره می گن ما بهاریم اول و تازه کاریم ولی تو این روزگار دلخوشی نداریم یکی می گه پول می دیم برای فصل دیروز اما چطوری بگیم خسته شدیم از امروز درسته که زنده ایم داریم نفس می کشیم مرگ و شکست را با هم کم کم داریم می کشیم نیاز
فکر میکردم فقط خودم غم دنیا توی دلمه.
غمی که وقتی نمیبینمت وقتی نیستی توی وجودم میاد. ولی دیدم نه امروز هم آسمون هم زیاد غم داره. اونم امروز گریه کرد.من نتونستم همدردی باهاش کنم.ولی اون با من کرد. مثل همیشه رفتم زیره بارون. خیلی دوستت دارم.دیگه نمیگم تنهام نذار.چون مطمئنم باهامی.میخوامت تا ابد. میخوام اون شعری که آهنگش رو خیلی دوست دارم بنویسم.خیلی کوچیکه پیشه عظمت تو ولی بدون با گوش کردنش یاد خوبی های تو میافتم. وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه همه غصه های دنیا توی سینه ی منه تویه قطره های بارون میشکنه بغض صدام دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم منتظر واسه رسدنت تو بارون میمونم زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره منم عاشق ترم انگار وقتی بارون میباره بعضی وقتا که میای سر روی شونه ام میزاری تموم غصه ها رو از دل من بر میداری اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره
شاید بخندید ولی من دارم گریه میکنم و مینویسم.
بعده ۴ سال گریه هم کردم.الان که دارم این نوشته رو مینوسیم اشک توی چشمامه و دارم تایپ میکنم. بعده این همه چت باهات و خندیدم ولی الان دارم گریه میکنم. نمیتونم دوریتو تحمل کنم. به خدا نمیتونم.وقتی گفتی نمیای نت وقتی گفتی نمیتونیم حرف بزنیم.ناراحت نشدم ولی الان شاید اون ناراحتی ها داره با اشک من میاد پایین. میگفتی مردها توی خودشون میریزن ولی من نتونستم غم دوریتو توی خودم بریزم و دارم گریه میکنم. ببخش که مرد نیستم و نبودم. چند قطره اشک چقدر آرومم کرد ولی نه به اون آرومی که باهات حرف میزدم.
همیشه تو هر شرایطی جلوتر از من بودی مثل نوشته الان....
نمی دونم تا حالا شنیدید که می گن عاشق باید درد بکشه؟ حالا ما داریم این درد را تجربه میکنیم. یادته یه روز بهت گفتم راه های سختی در پی داریم؟ حالا داریم وارد اون راه ها میشیم... خیلی دلم گرفته دیشب اندازه تموم عمرم اشک ریختم دست خودم نبود به گوشه اتاقم که نگاه میکردم یه اثر و نشونه ای از تو بود ... احساس میکنم خیلی تنهام و بی یار احساس میکنم که هر چی غمه یه شبه اومده تو خونه دل من مهمونی ولی وقتی بیادت میوفتم میبینم که کسی را دارم که تا آخرش باهام باشه... دیشب نوری تو دلم روشن شد احساس کردم خدا تا آخرش باهامونه همون طور که دیشب باعث شد که غم و غصه ما چند برابر نشه... می دونی بزرگترام یه جورایی راست می گند... ولی من هیچ وقت دلم نمی خواد از تو جداشم.... با خود اندیشید :((سفری آغاز میکنم تا او را به فراموشی سپارم...)) اما مگر میشود عشق را از دل زدود... ... و تنها با یافتن شوری دوباره می توانست آن خاطرات را در خلوت و تنهایی خود نگاه دارد. ولی سر نوشت این سه را بهم پیوند داده بود... و او هرگز نمی دانست .... نیاز
همیشه میگن از اون چیزی که میترسی سره آدم میاد. همیشه از جدایی و دوری از تو میترسیدم.الان هم شرایطی داره به وجود میاد که شاید برای مدتی طولانی از هم دور باشیم. اونا که میخوان این کار رو بکنن صلاح من و تو رو میخوان.باید بفهمیم که اونها تجربه بیشتر از ما دارن. فقط از خدا میخوام هیچ وقت منو و تو رو از هم جدا نشیم. اگه روزی شد که باید برای ابد همو فراموش کنیم اون روز روزه مرگم باشه. تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه؟؟؟ با صبوری با من دلخسته سازش میکنه؟؟؟ تو نباشی نمیخوام لحظه ای رو سر بکنم نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم
|
About![]()
Home
|