تبليغاتX
تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

سلام من اومدم نه اینکه رفته باشم ولی خوب خیلی سخت می تونستم بیام  فردا آخرین روز امتحانا هست و راحت میشیم اصلا نمی خوام به نتیجه امتحانات فکر کنم که امسال حسابی گل کاشتم همیشه آخرین روزا اخر کتابام یه خمله می نوشتم و حالا این جا : این نیز بگذرد ...

مهدی برای ۳ روز رفت مسافرت یه حسی دارم بااینکه مهدی همیشه هر لحظه کنارم نبود ولی خیلی دلتنگ شدم ۱ ماه پیش لحظه شماری می کردم اخرین روز امتحانات فرا برسه و حالا لحظه مشاری میکنم برای فرا رسیدن ۳ روز دیگه ... انگار این انتظار لعنتی دست از سر ما بر نمی داره

تو میلت یه جمله نوشته بودی که داغونم کرد ... امیدوارم هر چه زودتر برگردی

راستی بچه ها یکی از بهترین دوستای من و مهدی داره برای همیشه وبلاگش را ترک می کنه چون عشقش اون را ترک کرده از همه شما ها می خوام نه برای اون ۲ تا بلکه برای همه عاشقا دعا کنید آدرس وبلاگش را می زارم اگه دوست داشتید برید و نظر بدید شاید بتونیم باهاشون همدردی کنیم اخه ما هیچ وقت احساس اونا را درک نمی کنیم و نمی تونیم بفهمیم .

 http://www.aliy1363.blogfa.com/

من می خوام بدانی امروز و هرروز

وقتی می گویم دوستت دارم این فقط یک کلمه نیست

یا یک معنی ساده ...

این یک احساس است در کنار قلب من

یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو ...

به خاطر خنده تو به خاطر چشمای تو صدای تو

که قلب من را روشن می کنم کلماتم زندگی ام را روشن میکند ...

دوستت دارم یعنی تو برای من شادی میاوری

و به من ارامش می بخشی ...

دوستت دارم یعنی تو بهترین دوست منی

کسی که می توانم به طرفش بروم کسی که می تونم بهش اعتماد کنم

دوستت دارم یعنی تو شگفت انگیزی

 انکار نا پذیر و همینطور عجیب...

دوستت دارم یعنی تا ابد

می خوام تو این متن بهترین عکس زندگی ام و شاید برای مهدی هم همین طور را بزارم .

منتظر تو : نیاز

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت13:13توسط تنهای بی تو | |

می دونی سخت ترین شکل دلتنگی چیه؟ این که بدونی یکی را داری که دوست داره بدونی یکی هست که فاصله چندانی باهاش نداری اما شاید هیچ ...

خیلی دلم گرفته یه جورایی دارم دیونه می شم دیگه حوصله هیچ کس راندارم صبح تا شب میشینم خودم را با درسها سر گرم می کنم شاید یه لحظه غمم یادم بره ... می گن چرا با اینا همه خوندن امتحاناتت را خراب می دی همه دلیلش را از من می خواند چرا خودشون دنبالش نمی گردند؟

دوری از تو برام خیلی سخته من وتو که هر روز هم را میدیدیم از کارای هم دقیقه به دقیقه خبر داشتیم حالا الان چند روزه که نمی دونم اصلا تو شهرم هستی یا جا دیگه ایی ...

ولی تو این مدت حتی یه بارم نگفتم چرا خدا ... چون خدا هیچ کاری را بی دلیل نمی کنه و می دونم منو تو داریم امتحان پس می دیم به خدا. شاید م خانواده هامون ...

دیگه نمی تونم هر شب بهت شب به خیر بگم یا هر روز سفارش کنم مواظب خودت باشی ولی حالا یه بار می گم .

مهدی جونم هر روز هر شب هر جا که می ری مواظب خودت باش و سعی کن به هیچ چیزم فکر نکنی که یه روز همه چیز تموم میشه ...

راستی خدا را هم فراموش نکن که امید من وتو فقط همونه ...


چرا اینقدر دنیا سیاهه چرا من از این تاریکی لعنتی نمیتونم بیام بیرون چرا دیگه به هیچکی نمیتونم اعتماد کنم؟ چرا تو این سکوت طلسم شده گیر کرده ام دست وپا میزنم کسی کمکم نمیکنه؟چرا هر چی توی چرا هرشب باید تو بالشم خفه بشم ؟ هی نگام کن منم همون شادترین دختر دنیا همون که قلبش یه دریا بود میتونی بهم یه دایرة المعارف بدی که جواب چراهامو بده

اون که بی تو پره درده: نیاز

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت13:27توسط تنهای بی تو | |

باز هم بوی آشنای غریبی.

بوی تنهایی.بوی دوری هست که میاد.دوری که شاید شرایط و روزگار به همراهی آدم های روزگار میخواهند ایجاد کنند.

شاید هم به نفع ماست و خوبی ما در اینه که یه کم دور باشیم از هم ولی خوب مثل همیشه سخت و دشوار.

دارم خفه میشم از این دوری ولی تحمل باید کرد.

ولی چقدر سنگ زیره فشار زیار خورد میشه این که دیگه دله ماست.

میگن مردها و پسرها خیلی مقاوم هستن ولی به خدا من اینقدر مقاوم نیستم.

ولی خوب بزرگتر ها خوبی ما رو میخوان.

به امید روزه رسیدن

من برای تو میخونم هنوز از اینور دیوار
                                                       هرجای گریه که هستی خاطره هاتو نگهدار
تو نمیدونی عزیزم حال روزگار ما رو
                                                 توی ذهن آینه بشمارتک تک حادثه ها رو
خورشیدو از ما گرفتن شکر شب ستاره پیداست
                                                   از نگاه ما جرقه صد تا فانوسه یه رویاست
من برای تو میخونم بهترین ترانه هارو
                                           دل دیوارو بلرزون تازه کن خلوت مارو
هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز
                                             لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز

+نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت2:24توسط تنهای بی تو | |

امیدوارانه منتظر آینده هستم.

آینده ای که شاید با این سختی ها و رنجها آینده ای خوش و شیرین داشته باشه.

دلم خیلی برات تنگ میشه.هیچ وقت توی شب و روز هرجا باشم فکری جز فکر تو ندارم.

حوصله اینترنت رو به هیچ وجه ندارم.وقتی میدونم آنلاین نمیشی پس میدونم مسنجر باز کردنم بی معنی است.

همیشه بدون من بی تو معنی ندارم پس با امید بیشتر پیش به سوی آینده...

+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت0:7توسط تنهای بی تو | |

شرایط سختیه دوری , نبود تو , سنگینی دروس ... ولی همه را تحمل میکنم چون میدونم تو هم داری تحمل می کنی ...

من خیلی خوشبختم چون تو را دارم .

دیشب حالم زیاد بد نبود ولی با تماس هایی که تو می گرفتی حتی اون یه کم درد را هم فراموش کردم وقتی دیدم غیر پدر و ماردم که نگرانم بودند کس دیگه هم هست که از راه دور نگرانمه احساس کردم خیلی خوشبختم ...

ولی میگن عمر خوشبختی کوتاهه و امروز ملتمسانه از خدا خواهش می کنم این خوشبختی را هیچ وقت از من نگیره بلکه روز به روز زیادترش کنه

شاید بگید خیلی زیاده خواهم ولی یه عزیز بهم گفت همیشه خودت را دست بالا بگیر تا همه حتی خدا هم بالاتراز این حرفا حسابت کنند.

هوا ابریه ای کاش می بارید نه که دلم گرفته باشه ها نه چون تو بارون را دوست داری ...

اینم یکی دیگه از خوشبختی هام هنوز دعا نکرده صدای بارون توی خیلبون پیچیده .....

یادم میاد یه روز تو وبلاگ نوشته بودی کاش می تونستم عشقم را بهت ثابت کنم و من گفتم نیاز یه ثابت کردن نیست حالا اگه هنوز اون آرزو را داری می تونم بگم دیشب بهم ثابت کردی...

     

خواهم بمانی می خواهم برای همیشه در کنارم بمانی برای همیشه ...

چشمانم را نخواهم بست می ترسم وقتی بیدار میشوم رفته باشی ...

دستانت را رها نخواهم کرد میترسم دیگر گرمی دستانت را لمس نکنم ...

تو رویای سبز منی می خواهم بمانی برای همیشه ...

اونی که همیشه باهات میمونه: نیاز

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت13:19توسط تنهای بی تو | |