تبليغاتX
تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

بچه ها حاله بابا بزرگ نیاز بده

طوره خدا براش دعا کنین زود تر خوب شه.

ای خدا قسمت میدم به لب تشنه حسینت بابابزرگ نیاز خیلی زود خوب شه.

نمیخوام غمه نیاز رو ببینم چون غمه اون ماتم منه.

مهدی

+نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت13:12توسط تنهای بی تو | |

از دیروز تا حالا با خودم درگیرم.

از وقتی فهمیدم میخوای بری مسافرت برای چند روز.

هم خوشحال بودم و ناراحت.خوشحال برای اینکه میری و هوایی عوض میکنی بعد اون همه سختی امتحانا و....ولی ناراحت برای اینکه نمیبینمت.

امروز که اومدی و خداحافظی کردی خیلی دلم میخواست بیشتر پیشه هم باشیم ولی خوب همیشه اومدن یه موقع داره و رفتن هم فرا میرسه.

فقط میتونم بگم مثل همیشه دوریت خیلی خیلی سخته.

خدا همیشه همراهت باشه و مراقبت.

امروز خدا رو به خدایی خودش قسم دادم که مواظبت باشه.

امیدوارم زود تر برگردی.بازم این وبلاگ نوشته دوریهامون بود مثل اولین پستش که شروع کردیم.

با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی

 مهدی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت23:8توسط تنهای بی تو | |

مثل همیشه که خسته هستم میام و عکس اون چشمات رو نگاه میکنم.

نمیدونم اون چشمات چی داره که هرچی غم و غصه باشه توی تنم از بین میبره.همیشه که دلم میگیره نگاه به چشمات میکنم.

همیشه تو رو کنار خودم حس میکنم وقتی باهامی هیچ مشکلی ندارم.خدا کنه همیشه باهام بمونی.

همیشه ترس دارم.از روزی که مجبور شیم از هم جدا شیم.

اون روز نمیگم خودم رو میکشم چون شاید دروغ گفته باشم ولی از خدا روزی هزار بار میخوام روز جداییمون روز مرگم باشه چون نمیخوام بعده اون روز زندگی کنم.

چون دیگه مهدی نیستم شاید فردی دیگه بشم.

خیلی دوستت دارم همون جور که خودت میدونی.میپرستمت عزیزم

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير

تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

کسی که نمیتونه بدونه تو باشه: مهدی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت13:43توسط تنهای بی تو | |

بازم بزرگواری تو باعث خجالت من شد.

مثل همیشه که خطایی ازم سر میزد میبخشیدی این دفعه هم خیلی راحت بخشیدی.

بزرگواریتو شکر.نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم از خدا ممنونم که تو رو به من داده برای همیشه.

نمیدونم باید چیجوری این بخشندگیهاتو جبران کنم.

همه اون حرفها هم حرف دلم بود و حرفه دل منتظر جواب نمیمونه

هیچ شعری نیست که بخوام بزرگواریتو توی اون بیان کنم فقط میتونم بگم

خیلی بزرگی نیاز خیلی.

                                                                                                      مهدی

+نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت1:43توسط تنهای بی تو | |

این روزا برام بهترین روزاست همیشه ارزوی این روزا را داشتم هر چند که برای من بهترینه ولی برای شهر و مردمش بدترین روزاست ...

تا توی خونه هستم خوبه ولی وقتی بیرون می رم همش لباس سیاه همش حرف از مرگ همش حرف از اون 3 نفر ...

چند روز پیش یه حرفایی بهم زدی که فکر کنم تا عمر دارم هیچ وقت از یادم نره یعنی از اون حرفا بود که تا همیشه و ابد با آدم می مونه می دونم تو هم منتظر بودی تا حداقل در برابر اون همه حرف یه عکس العملی، حرفی و ... از من بشنوی ولی متاسفانه از عادت بدمه که نمی تونم هر چی تو دلمه بگم .

من به این نتیجه رسیدم زندگی انقدرام که می گن و می گی سخت نیست باید باهاش راه بیایی تا باهت را بیاد و نمیشه هر اتفاقی که باب میلمون نیست را جای بد شانسی بزاریم .

همیشه خودم را با اتفاقایی که اطرافم اتفاق می افته مقایسه می کنم و همیشه می بینم یه قدم تا خوشبختی از اونا جلوترم مثل الان و اتفاقای توی شهر ... اگه من جای یکی از خانواده ها ی اون 3 نفر بودم تا حالا ...

امیدوارم هر جا هستی سالم باشی حتی اگر با من ...

نیاز

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت12:50توسط تنهای بی تو | |

سلام :

یه مدت نبودم چه وبلاگ توپ شده ....

درسته که این مدتی که نت نیومدم ولی باهات در ارتباط بودم ولی بازم سخت بود ...

تو اون شب با یادگاری هام درد و دل می کردی و من دیشب با ستاره ات....

دیشب وقتی به آسمون نگاه می کردم دنبال ستاره هامون می گشتم بین اون همه 2 ستاره با کمی فاصله از هم را پسندیدم منم هر چی تو دلم بود براش گفتم کمی هم ارام شدم...

خوب می دونی خانواده ها هم حق دارند در ضمن به نظر من ، من و تو خانواده های روشن فکری داریم و اگه این طوری نبود شرایطون خیلی سخت تر بود من واقعا از خانواده ام ممنونم که درکم می کنند ...

می دونی به نظر من بهتره بسپوریم دست خدا اون خودش بهتر می دونه تنها امیدت به اون بالا باشه که خودش هوامون را داره .

ممنونم از همه شما ها که به وبلاگ ما اومدید و نظر دادید یه سری از دوستان خواسته بودند که کمی طراحی وبلاگ را تغیر بدیم ولی باید بگم این وبلاگ همین طور می مونه چون از اول اشنایی مون همین طور بوده و به نظر من بهترینه ...

و اینکه من زیر تمام مطالبم اسمم را می نوسیم یعنی من تنها تو این وبلاگ نمی نویسم ما 2 تایی با هم می نویسیم من از مهدی هم می خوام که اسمش را زیر مطالبش درج کنه ...

راستی عشق ما نه تنها 1 طرفه نیست بلکه 2 طرفه دو اتیشه هست .

به امید اینده ایی بهتر ./

تا تو اینجا هستی آسمان ماله من است

تا تو با من هستی دل و جان ماله من است

نکند دور شوی از نظرم

غم و درد هر دو جهان ماله من است

اونی که طاقتش بیشتر از اینهاست : نیاز 

+نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت15:5توسط تنهای بی تو | |

فقط دوست دارم بنویسم.از دلتنگیهام.تموم حرفای روزانم.

همه حرفایی که به هم میزدیم رو دوست دارم بنویسم.

چون خیلی وقته حرف زدن باهات شده برام یه عقده.یه آرزو که براورده نمیشه.شاید هم نذارن برآورده شه نمیدونم.

به خدا نمیدونم هیچ کس مقصر نیست به خاطر دوری من و تو شاید روزگار باشه.

هر وقت بهت میگفتم دلم تنگ شده برات میگفتی بهش بگو بسازه.امشب هرچی بهش میگم گوش نمیکنه.شاید بیچاره حق داره چون داره برات خودشو میکشه امشب.

امشب دوست دارم بخوابم روی تختم همه یادگاریهات رو دور خودم جمع کنم براشون درد و دل کنم چون کسی رو ندارم جز خودت و یادگاریهات.

فدات شم من الهی

میپرستمت نیاز به خدا

 

کاش نسیم سبز سحر،

صدای تنهایی و اندوه مرا در میان هجوم برگ های پاییزی گم می کرد

 و کاش باران مهربان تو دیدگان شب زده ام

را به اشک های پنهان ندامت و پشیمانی می آراست

 و همراه با فصل برگ ریزان نا امیدی نیز در وجودم خاکستر می شد

 و عشق به عبادت در من زنده می گردید

+نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت23:49توسط تنهای بی تو | |

هر موقع شرایط خاص خودشا داره!

چرا باید برای خودمون شرایط ایجاد کنیم؟؟ توی امتحانا دلم نمیخواست که از درست عقب بیافتی برای همین دوریت برام سخت بود ولی  چون خودتم از من دور بودی و دردمون مشترک تونستیم تحمل کنیم .ولی الان چی؟

چرا بزرگتر ها نمیخوان ما رو بفهمن؟شاید هم بفهمند و به روی خودشون نیارن!شایدم هم دوری من تو رو دوست دارن؟نمیدونم دوست داشتنی هست برای اونا یا نه ولی این رو میدونم دوستداشتنی اونا برای من دیوونه کننده هست.همین.

فقط تو رو خدا قسم یه کوچولو کوچولو خودتون رو بذارین جای ما کوچیکترا؟

میشه؟نه فکر نکنم.چون سختی باید بکشین تا خودتون رو بذارین جای ما.پس هیچوقت این کار رو نمیکنین.همین

+نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت1:1توسط تنهای بی تو | |

یه نفر برام نوشته بود که سلام از اسمهای خداست و من این را هیچ وقت نمی دونستم همیشه فکر می کردم به ناچار شایدم رعایت ادب باید از این کلمه استفاده کنیم ولی خوب حالا معنی دیگه ایی از سلام را فهمیدم پس مثل همیشه سلام:

خیلی وقته که توی وب ننوشتیم نه من و نه مهدی ...دوتایی یه احساس خستگی می کنیم ولی خوب زودگذره و اینم مثل همه میگذره...

نمیدونم چی بگم و چی بنویسم درحالی که تو دلم پره حرفه ... زندگی خیلی سخت شده تحملشم دردناک ولی خوب هیچ راه دیگه ایی نداریم جز مقاومت و صبوری اخه می دونید تازه اول راهیم و هر چه جلوتر می ریم مشکلاتمون زیادتر میشه چه به صورت انفرادی و چه مشترک .

راستی 22 خرداد تولد ستاره عزیزم بود و من فراموش کردم . امیدوارم بتونم از خجالتت در بیام عزیز.

ستاره جونم تولدت مبارک و یا به قول یه عزیز لمس بودنت مبارک.

تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است اگر قرار باشد تو را ببینم

زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه دستان تو را بچشم

مشکلات حل میشود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود اگر قرار باشد تو را برای یک بارم شده ببوسم

و لبخند ها دوباره با اشک شروع میشود اگر ببینم خیال رفتن داری

اما بدان دوست دارم و عاشقتم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف

نیاز

+نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت17:4توسط تنهای بی تو | |