|
تصمیم داشتم بعد این همه مدت که میام از تو بنویسم ولی خوب روزگار نمی تونه خوشی آدما را ببینه... از دست دادن عزیز سخته سخت تر از اونی که فکرشا کنی من یه بار این غم را تو 11 سالگی چشیده بودم ولی می خوام بگم اون موقع باهاش راحت تر کنار اومدم تا حالا . اگر بچه بودم هیچ وقت غم و غصه های خانواده ام را احساس نمی کردم ... کاش هنوز بچه بودم . ولی خوشحالم که دوستای به این خوبی دارم و تو را دارم که تو تمام لحظات همراهم بودید و تنهام نزاشتید . و خوشحالم انقدر برات ارزش داشتم که تو تمام مجالس شرکت کردی ....و از همه شما هم به خاطر نظراتتون و پیام های تسلیتتون ممنونم و از رضا عزیز به خاطر متن وبلاگش. به خاطر تمام متنات هم ممنونم و بازم می گم به قلبت بگو انقدر بی قراری نکنه روزای خوب در انتظارمونه .... تعریفه عشقت زیباست ولی کمی اشکال داره اون اخرش را باید حذف کنی ... بازم می گم ممنونم . شرمنده همتون: نیاز خدایاخدایا چرا از من او را گرفتی که ماتم بگیرم من این سوی دنیا تو اون سوی دنیا چرا درد خود کم بگیرم دریغا گذشته گذشته خدایا همه هستی ام را گرفتی همه هستی ام را تو یکجا گرفتی اگر روزی از این قفس پر بگیرم روم سر به پایش دهم تا بمیرم ویا من زندگی را از سر بگیرم دریغا گذشته گذشته روحش شاد
دلم برات له له میزنه خیلی دلم گرفته.دلم میخواست با هم باشیم.کنار هم.بدون هیچ اصطرابی. ولی حیف که نمیشه حالا حالاها. وقتی فکر میکنم این همه سال دیگه باید صبر کنیم دیوونه میشم.ولی به قوله خودت بعد از این همه سال شیرینی داره با هم بودنمون که فراموشمون میشه این همه سختی کشیدیم. اون روزا دلم که میگرفت دله آسمون هم میگرفت.ولی فکر کنم امشب فقط من دل تنگ هستم توی دنیا. هر کس به عشقش رسید واقعا این همه سختی رو تحمل کرد؟قبول دارم شیرین و فرهاد هم سختی کشیدند ولی اونا افسانه بوده نه واقعیت. دلم تنگه.فکر کنم قفسه سینه ام هم تنگ شده امشب.وقتی فکر میکنم فردا قراره ببینمت از الان قلبم بیقراره. امشب انگار شبه یلداست.چقدر طولانیه. نیاز ببین چقدر بیتابی میکنه.داره قفسه سینمو میشکونه . حضور یک منتظر : مهدی
انگار دفعه اول بود که میدیدمت.
چقدر بیقرار بودم!اونقدر شوق و ذوق داشتم وقتی دیدمت که برای خودمم باور نکردنی بود. از وقتی که فهمیدم بعد از ظهر همو میبینیم شاید باور نکنی ولی اونقدر خوشحال بودم که نمیدونستم چیکار کنم. فکر کنم همین جور که روزها یکی یکی میگذرن دل منم بیشتر برای تو تنگ میشه. دوباره شب شد و اومدم خونه. خالی از اون شادابی بعد ازظهر ولی خوشحال از دیدن تو که زندگی من هستی. ای خدا نمیتونم به غریبه بگم.خودشم نیست که بهش بگم پس به تو میگم که از همه اسرارم با خبری: چقدر عاشقشم. هیچ وقت فکر نمیکردم نیاز بشه زندگی من.بشه کسی که وقتی باهاش حرف میزنم دیگه هیچ چیز دیگه برام اهمیت نداره جز حرفای اون. نفسش شده برام نفس. خدایا عاشقه نیازم.میگن عشق رو نمیشه تعریف کرد ولی من میتونم برای خودم تعریف کنم: عشق یعنی بودن با نیاز نبودش یعنی مرگه میمیرم برات یه عاشق : مهدی
آدمهای زیادی میایند و میرند.
فقط فرقی بین این دو تا هست که با اومدنشون خوشحالی میارن و با رفتنشون غم برایمان میگذراند و میرن. میشه از این دو تا درس گرفت.تا بیشتر به خودمون فکر کنیم. سخته تحمل غم از دست دادگان ولی سخت تر اینه که ببینی عشقت داره گریه میکنه ولی قدرتشا نداری که بخوای آرومش کنی. اون روز که دیدم داری گریه میکنی شکستم.خیلی بد داغون شدم. تا حدی که مجبور شدم قولی که بهت داده بودم که طرف...نرم ولی اون روز مجبور شدم برم.دستام داشت میلرزید یخ کرده بودم ولی از خودم حالم به هم خورد که نمیتونم آرومت کنم روم نشد بهت بگم شاید نبخشی منو ولی ..... چه تلخ بود دیدن اون صحنه...چه سخت بود دیدن اشک بی گناه و معصوم نیاز ...حق داشت گریه کند...ولی من باید آرومش میکردم...نتونستم...نتونستم...نتونستم...مرا ببخش یک شرمنده : مهدی
خیلی سخته.فکر کنم یه کم بفهمم چی میکشی.چون مادر بزرگه خودمم دو سال پیش رفت.
پدربزرگت فوت کرد و کلی غم براتون گذاشت.الهی بمیرم برات چی کشیدی توی این دو سه روز که شاید دو سه سال برات طول کشید. وقتی صدای گریت رو شنیدم دلم میخواست یه لحظه پودر شم.چرا نتونستم اون موقع آرومت کنم؟نمیدونم چرا خودم قفل کرده بودم.هر وقت باید حرف بزنم نمیتونم ای کاش... نمیدونم از نگاه کردن توی صورتت خجالت میکشم چون نتونستم کاری رو که میخواستم انجام بدم. وقتی باید باهات باشم نتونستم باشم. چقدر سختی میکشی. دارم میمیرم نیاز به خدا.دلم میخواست پیشه هم بودیم تا شاید اون موقع میتونستم کاری کنم. ای خدا..... یه غم خوار کوچیک: مهدی
نمیدونم اگه امروز باهات حرف نمیزدم چه حالی پیدا میکردم.
الانش که یه کلی حرف زدیم با هم به این حالم. خیلی دلم برات تنگ شده.دارم دیوونه میشم.وقتی دو روز نمیبینمت حوصله هیچ کسی رو جز خودت ندارم. همیشه هر چی توی دلم و ذهنم بوده همون موقع بهت گفتم.خیلی خوشحالم که درست انتخاب کردم. هیچ وقت بدون هیچ گله و شکایتی به حرفام گوش کردی. چیزی که بهت امروز گفتم به کسی نگی که چشم میزنند رو جدی بگیر دعا کنید بابابزرگ نیاز زودتر خوب شه.ممنون آقا رضا هم نظر داده بودند که ما فراموششون کردیم.نه بابا مگه میشه مهدی اربابشا فراموش کنه.داش رضا شما که وبلاگتون رو آپدیت نمیکنید که بخواهیم نظر بدیم.نوکرتم توی مسنجر باهام تماس بگیر. دوباره دلم واسه قربت چشمات تنگه اونی که میپرستت : مهدی
نیاز چند روزه به علت اینکه کامپیوترش خراب شده نمیتونه بیاد اینترنت.
امروز باهاش حرف زدم حال بابابزرگش بهتر شده .ممنونم از همتون که دعا کردین میدونم دعاهاتون داره گیرا میشه. از همه کسانی که نظر میدن ممنونم. نیاز چند روز نبود داشتم دیوونه میشدم.چقدر خوشحال برگشتی و امروز دیدمت.داشتم بال در میاوردم وقتی دیدمت. فقط میتونم بگم خیلی خوشحالم که بهترین دختر روی زمین را برای خودم تصاحب کردم. بچه ها دعا برای پدربزرگ نیاز فراموشتون نشه ممنونم مهدی
|
About![]()
Home
|