تبليغاتX
تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

تنهایی های من بدون تو

خیلی دلم گرفته بیشتر از اونی که فکرشا کنی اصولا آدما زمانی دلشون می گیره که از یارشون بی خبرند ولی من و تو زمانی دلمون می گیره که فرصت حرف زدن و با هم بودنمون به پایان می رسه ....

این 2 روزم از روزای خاطره انگیزمون بود خیلی خوش گذشت ولی تو همین مدت کم این همه به همدیگه عادت کردیم .

تو این جور مواقع هم فقط اهنگ( دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتا باور کرده ...) همدردمونه . من به تو گفتم گوش نده ولی بیش از چند بار خودم گوش دادم تا شاید آروم بشم ولی بدتر دردهای آدما زیاد می کنه .

نمی دونم اونایی که یارشون را از دست می دهند و لحظه دیدن عشقشون قیامته چی کار می کنند؟ واقعا میترا چیکار میکنه؟

من امشب از خدا می خوام همیشه سالم باشی حتی اگه تا اخر عمرمم نبینمت ولی سالم و خوش باشی اون جوری حداقل صدای تک تک نفس هات را تو قلبم میشنومم

به قول خودت لوسه مواظب خودت باش...

نیاز

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت22:56توسط تنهای بی تو | |

یه خاطره ی دیگه .....

امروز دلم به خاطر یه موضوعی خیلی گرفته بود ولی با پیشنهاد مرضی کلی خندیدیم . امیدوارم یار هیچ کس ازش دور نباشه چون خودم تجربه کردم و می دونم وقتی نیست انگار ادم یه چیزی گم کرده و همه کاری می کنه تا اون برگرده .

برای اولین بار اشپزی کردم البته به همراه مرضیه اون چییی؟ آش پشت پایی .

من امروز برای اولین بار آشپزی را تجربه کردم و تو راننده آژانس بودن را . خدا کنه همه راننده ها مثل تو باشند .

ودر اخر اینکه آبروم جلوی خانواده ات رفت .

امیدوارم هر کس سفر کرده داره زودتر برگرده.

خیلی خوش گذشت .

نیاز

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت13:52توسط تنهای بی تو | |

میگن هر چی را که ازش بترسی سرت میاد

ترسم از اینه که یه روز از دستت بدم.ولی خدا کنه سرم نیاد که...

شاید توی این چند روز خیلی عوض شدم.خودمم نمیدونم . خیلی فکر کردم ولی من خودم توی خودم تغییری نمیبینم ولی تو بهتر میتونی ببینی.شاید عوض شدم ولی میخوام جبران کنم.

همیشه به کمکت نیاز داشتم این دفعه هم ازت میخوام که کمکم کنی.

میخوام خودم باشم.مثل قبل.با هم.پیشه هم.

می دونم اسیرت میمونم
واسه دو تا چشمات میخونم
میخونم دیگه عاشقت هستم
بیا آخه دردت به جونم
نزار دیگه تنها بمونم
همه میدونن عاشقت هستم

مهدی

+نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت23:48توسط تنهای بی تو | |

چقدر پایان انتظار قشنگه . انتظار ما که چند روزه بود اینقدر شیرین و دوست داشتنی بود چه برسه به انتظارای طولانی تر .

ما آدما وقتی از هم دور میشیم تازه احساس می کنیم و می فهمیم که چقدر هم را دوست داریم .

خیلی خوشحالم که برگشتی و الان با تمام وجود احساس خوشبختی می کنم .

امیدوارم انتظار همه عاشق ها به سر بیاد و عشقشون را در کنارشون احساس کنند.

 

اندک زمانی ست که از تو دورم

بی تو در رنج و غرورم

تک تک ثانیه ها را می شمارم

تا تو را دوباره در کنارم ببینم

این مدت رام مثل یه عمر گذشت

مرگ از جلوی رویم گذشت

از خدا می خوام هیچ کس را از عشقش جدا نکنه

تو زندگی کسی را رسوا نکنه

اما زندگی بدون تو برای من یه دنیا غمه

عشق تو برای من بازم کمه

منم می تونم با تمام وجود بهت بگم دوستت دارم

هیچ وقت تو را تنها نمی زارم

نیاز

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت13:27توسط تنهای بی تو | |

وای به قول خودت بازم سفر . خیلی از سفر بدم میاد .نه نمی خوام دل تنگ باشم اخه قول دادم ولی باور کن سخته شاید الان چند ساعته که رفتی و من ندیدمت ولی دارم دیونه میشم اما بی تابی نمی کنم خیلی زود بر می گردی در ضمن تو سفرم که نبودی من دیر به دیر می دیدمت مهم نیست کجا باشی مهم نیست که نمی بینمت همین که بدونم شادی و هیچ غمی نداری برام کافیه .

فقط امیدوارم خوش بگذره. من دلتنگت نیستم تو هم به دور بودن فکر نکن و خوش بگذرون بزار اینجوری منم به نبودنت فکر نکنم

مهدی جونم مواظب خودت باش .

نیاز

اعتراف مي كنم كه هيچكس براي من تو نمي شود

اعتراف مي كنم كه بازهم مي توانم منتظرت باشم

اعتراف مي كنم كه فكر جدايي از تو ديوونم

مي كنه

اعتراف مي كنم كه عاشقتم ديوانه وار

اعتراف مي كنم كه عشقت سراسر وجودم را

گرفته

اعتراف مي كنم كه هميشه به تو فكر مي كنم

اعتراف مي كنم كه صبح - ظهر -شام - هميشه

همه جا

اعتراف مي كنم كه ديگر صبرم تموم شده

اعتراف مي كنم كه دلم برات لك زده

اعتراف مي كنم كه دوستت دارم براي هميشه

جايت دركنام خاليست و آرزو دارم در كنارم باشي

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت14:40توسط تنهای بی تو | |

چقدر این سفر بد هست.

شاید همه سفر رو دوست داشته باشن ولی من اصلا دوست ندارم.

چون از تو دور میشم.

ولی باز هم هزار دور باشم ولی دلمون به نزدیکه.مثل همیشه و همه جا.

فردا مسافرم.دلم برات هنوز نرفته تنگ شده.وای به حاله...

توی این چند روز مواظب خودت باش.

بدون دوستت دارم.مثل همیشه میپرستمت.همه چیزم تویی عشقم،زندگی،نفس،خوبی...

گلم دوست دارم.میخوامت برای همیشه.

دوست ندارم شعر بنویسم ولی میگم:

همیشه برات هستم . من و تو تا آخر با هم هستیم.پشت هم استوار و محکم.

مهدی

طلا خانومی همیشه برام بمون.

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت0:27توسط تنهای بی تو | |

امشب تنها تر از همیشه هستم.

خونمون مثل همیشه شلوغ نیست.خونه دلمم ساکته.امشب کجایی تو؟

ولی نه صدایی توش میاد .آره صدای تو هست.

مگه میشه خونه صاحب خونه نداشته باشه؟صدای صاحبش رو نشنوه.صدای مهربون و قشنگش که برای من نفس هست.

دلم برای صاحبش تنگ شده.برای چشمای قشنگش.برای نگاه مهربونش.برای لبخندهای گلم.

نیاز دلم برات تنگه

هر جا هستی خدا یار و یاورت و پشتیبانت باشه

الهی

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

 اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

 صدايت را براي شادابي مي شنوم

 دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم

 عطرت را براي مستي مي بويم

 خيالت را براي پرواز مي خواهم

 و خودت را نيز براي پرستش می خواهم

مهدی

+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت19:46توسط تنهای بی تو | |

مثل هر شب،مثل همیشه دلم هواتو کرده.

دلم صاحبش رو صدا میزنه.

نیاز میشنوی؟مگه میشه نشنوی؟منم صدای دلت رو میشنوم.

چاره چیه؟جز دوری راهی دیگه نداریم.فعلا تنها کاری که میتونیم بکنیم صبر؛صبر؛صبر و....

ولی میتونیم من و تو با صبری که داریم به آینده روشنمون امیدوار باشیم.

من و تو میتونیم نه؟

 شبهای با تو بودن بارانی از خیال است

                    با تو کنار ساحل تصویری از محال است

   دیشب به یاد و نامت تا صبحدم نشستم

                     دیدم نیامدی تو در خویشتن شکستم

   بی تو دلم به گریه غمگین و بی صدا شد

                      شبهای سبز با تو با رفتنت فنا شد

مهدی

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت22:57توسط تنهای بی تو | |